تبليغاتX
تنهای دو عالم

تنهای دو عالم

سلام دوستای گلم

باور کنید از این آپ های تکراری خسته شدم

این دفعه گفتم یه آپ جدید بکنم

میخواستم نظرتونو درباره عشق بدونم

مقوله ای که هرکی برداشتی ازش داره

از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است
از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد
از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان
استlove از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:همپای
از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:محبت الهیات است
از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد
از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست
از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد
از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد
از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود
از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد
از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت:عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود
از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد
 
از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است
از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد
از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان
استlove از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:همپای
از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:محبت الهیات است
از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد
از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست
از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد
از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد
از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود
از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد
از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت:عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود
از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد
 
واقعا عشق  چیه؟؟؟
 
یادتون نره حتما ً نظرتونو بگید
 
خواهشاً اگه امکان داره سنتونم بگید آخه آدم تو هر سن و سالی یه برداشتی از عشق داره

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:17 توسط حسین |


می زنم کبریت بر تنهایی ام
تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام
*
می روم تا هر چه غم پارو کنم
خانه ام را باز هم جارو کنم
*
می روم تا موی خود شانه کنم
خنده را مهمان این خانه کنم
*
می روم تا پرده هارا واکنم
دوست دارم؛ دوست دارم
عشق را معنا کنم
*
شادی ام را رنگ آبی می زنم
بوسه بر طعم گلابی می زنم
*

می دوم خندان به سوی آینه
باز می خندم؛ به روی آینه
*
می زنم یک شاخه گل بر موی خود
می نشینم باز بر زانوی خود
*
می نشانم روی دستم یک کتاب
تا بخوانم باز هم یک شعر ناب
*
آری!آری! این منم این شاد و مست
دوست دارم عاشقی را هرچه هست
...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 2:30 توسط حسین |


حالمــــان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه، هر روز کم کم مـی خوریم
آب مـــــی خـــواهم سرابم مــی دهند 
عشـــــق می ورزم عـــذابم می دهند 
خود نمیدانم کجا رفتــــم بـــــه خواب 
از چه بیدارم نکــــــــردی آفــــــــتاب 
خنـــــــجری بر قــــــلــب بیمارم زدند 
بی گنـــــــــــاهی بــــودم و دارم زدند 
دشنه ای نامــــــرد بـــــرپشتم نشست 
از غم نامردمی، پــــشتم شـــــــکست 
عشق آخر تیــــــشه زد بر ریـــشه ام 
تیشـــــه زد بر ریـــــشه ی اندیشه ام 
عشق اگر این است مرتـــــد می شوم 
خوب اگر این است من بــــد می شوم 
بس کن ای دل نابسامانی بــــس است 
کافــرم دیگر مسلمانــــــی بــس است 
در مـــــــیان خلق سر در گــــــم شدم
عاقبــت آلــــــوده ی مــــــردم شـــدم
بعد از این بــــا بی کسی خــو می کنم 
هر چه در دل داشتــــم رو مــــی کـنم 


+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:36 توسط حسین |


 
 
وقتی که در ایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که یک پنجره بارانی بی هوا شاعر می شوی

 

کسی هست که می شود به او پناه برد کسی که در شب می توان دلتنگی ها را با او قسمت کرد

 

نگاهت را از سنگفرشها ی خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن تا چه وقت می خواهی

 

در کوره راههایی که براي خودت آفريدي قدم برداري؟

 

مي توان از تاريکي ها گذشت مي توان خودرا در کوچه هاي سبز باور دوباره يافت

 

يک نفر هست شب دلتنگي هايت را با او قسمت کن تنها با او...........

 

 

 

خيلي سخته  كه  بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ...

دستهايت تكيه گاهم بود و نيست/ عشق تو پشت و پناهم بود و نيست/ حيف! آن وقتي كه عاشق شد دلم/ چيز سبزي در نگاهم بود و نيست/ عشق اين سرمايه بازار دل/ آب اين روي سياهم بود و نيست/ ياد آن ايام مشتاقي بخير/ عاشقي تنها گناهم بود و نيست

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست.

 همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 8:45 توسط حسین |


بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم          به غنچه های محبت بهار هم باشیم
...................................................
     آزمودم زندگی دشت غم است         شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش       یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................
بمیرم من واسه اون دلشکسته         که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم

سلام بچه ها من برگشتم دلم برای همتون تنگ شده بودحالا دیگه اومدم که بمونم واینجوری از تنهاییام فرار کنم.

من پذيرفتم که عشق افسانه است  ...    اين دل درد آشنا ديوانه است

 مي روم شايد فراموشت کنم      ...     با فراموشي هم آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش      ...       از عذاب ديدنم آزادباش

 گر چه تو تنها تر از ما مي روي     ...      آرزو دارم ولي عاشق شوي

 آرزو دارم بفهمي درد را          ...          تلخي بر خوردهاي سرد را

...............................................................

آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد،

رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها

 همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد:            دوستت دارم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:45 توسط حسین |


رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگي-

گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگي

رفت و نگاهي ام نكردبه اين مسافر غريب

كه بعد اون چه ميكشه از اين همه درد و فريب

رفت و نگامو نديد كه غرق بارونو غمه

از اين همه درد هرچي بگم بازم كمه

رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگيم

با يك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگيم

رفت و كتاب عشقمو زير غبار روزگار

از ياد اون رفت و حالا منم اسيرو بي قرار

رفت و كبوتراي عشق واسش بهونه ميگيرن

گلاي باغ زندگيم از غم هجرش ميميرن

رفت و نگفت كه كي مياد نگفت بي يادم ميمونه

اما دل ساده من باز اونو عاشق ميدونه.









قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم






 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 22:24 توسط حسین |



هم آغوش بهار بودم با شکوفه های صورتی و جوانه های سبز و ترنم شبنم

روزگارم خوش بود مثل تمام مرغ عشقهای رنگی

اما نمیدانم آفتاب سوزان کدام فصل مرا به زردی کشاند

و اکنون در بستر سرد برفها آرمیده ام

آرزوهایم همه سفید و ............

 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

 

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 18:23 توسط حسین |


 من تنهام

دو دستم ساقه سبز دعایت
گـل اشـکم نثـار خاک پایـت

 

دلم در شاخه یاد تو پیچیـد
چو نیلوفر شکفتـم
در هوایت

 

به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم

 

چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم

 

به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن

 

ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن

 

همه شب خواب بینم خواب دیدار


دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار

 

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار

 

سـری داریـم و سـودای غـم تـو
پـری داریـم و پــروای غم تـو

 

غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داریـم و دریــای غم تـو

  

بچه ها خیلی دلم گرفته  این دفعه دیگه واقعاً تنهام

هیشکی نیست منو از تنهایی در بیاره؟

اینبار دیگه میخوام  از خودم بنویسم

 

الان که دارم اینا رو مینویسم دلم گرفته میخوام یکی باشه که سرمو رو شونه هاش بذارم  و زار زار گریه کنم  ولی حیف که من همیشه باید تنها باشم

قاصدک غم دارم..غم آوارگی و در بدری... غم تنهایی و خونین جگری. آه قاصدک همه مرا از خویش می رانند٫همه دیوانه ترین می خوانند. دار و ندار من غم است٫ مهد گهواره من ماتم است٫ آه قاصدک غم دارم٫غم به اندازه سنگینی عالم دارم

خدایا منم که امشب داد میزنم پس واسه یه بارم که شده  حرفامو بشنو                           خدایا من تنهام

 

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست
           
داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.

 

دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشکلم

حالا میخوام ببینم هیچ کس تو این دنیا هست که بتونه طلسم تنهایی منو بشکنه؟

 

میخواهم زندگیم را با رنگ سیاه بنویسم.....
با خط دل بنگارم
و با کلام عشق آغاز کنم
که شاید اینبار در این جاده تاریک سیاه
بتوانم تنها با نور عشق زندگی کنم.......

 

من منتظرتونم پس دلمو نشکونید

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:51 توسط حسین |


ميلاد با سعادت مولي متقيان حضرت علي ابن ابي طالب (ع) و روز پدر بر تمامي شيعيان جهان و خصوصاً دوستان عزيز فرخنده و مبارک باد

*******


بيا آينه دل منجلي کن
درون سينه ات را صيقلي کن
                                 بزن قفلي به درب خانه دل
                                کليدش را به نام يا علي کن

 

باباهای گل روز همتون مبارک

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:27 توسط حسین |


ببخشید چند روزی نبودم

راستی یکشنبه روز تولدم بود

 

ببخشید اگه دیر دعوتتون کردم

 

اینم کیک

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:50 توسط حسین |


مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام

 گرفت بدانید آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.

 

اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:43 توسط حسین |


   بیا   دلدار  زیبایم،  دمی  با  من  به  سر  کردن

           به حال بی قرار  خود،به خوش روئی نظر کردن

 

           ندارم  بی   تو  آرامش،  بیا  آرام    جانم   باش

           نمی ارزد  همه  دنیا، به یک دم بی تو سر کردن

 

           اگر مهر و  وفا  داری،  وفا  داری  نما  بر  من

           که همچون شمع می سوزم،ز دود من حذر کردن

 

           فراقت  می کشد  ما  را، تحمل  تا  به  کی  آخر

           بیاید  قاصدک  روزی، ز  حال  تو  خبر  کردن

 

           کدامین  نقطه  می خوابی، ببویم جای خوابت را

           به  دنبال  سرت  آخر، همه  عمرم  سفر کردن

 

           وصالت  می شود  بر ما،  میسر ای نگار من؟

           اگر  گردد  نمی دانم، ولی  خون  جگر  کردن

 

            شبی در خواب خود دیدم،تو می آئی به  بالینم

            در این رویا قدومت را،پر از درّ و گهر کردن

 

            کدامین  شب تو می آئی، کدامین  لحظه عمرم؟

            شود روشن دو چشم من،به سیمایت نظر کردن

 

            تو می آئی ولی آن دم،که من خوابیده در خاکم

            بگیرد   دامنت  آهم، ز آه  من   حذر    کردن 



 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 1:21 توسط حسین |


شب یلدای من ، شب دوری من
شب غم و تنهلیی من
شب عشق ، شب ...ا

خداوندا ، تو می دانی چه تنهایم
تو می دانی سکوتم را چه فریادم
پر از عشقم ، پر از دردم
چه کنم که با دردم آرامی ندارم
این درد همان دردیست که درمان آن را طبیبان هم ندانند
خداوندا خداوندا ... ا
شب یلدای من پایان ندارد
رهایم کن از این صحرای دوری ...ا

شب یلدای من پایان ندارد...!

 



خداوندا خداوندا ... ا

یک زن از این دنیا ، عشقه نیازش
خدا اونو ساخته از جنسه سازش
عشقِ همسر عشقِ مادر
مَرامِشه نوازش

یک زن رازِ آسمونه
یک زن نورِ کهکشونه
یک زن لطفِ آشیونه
حرفش حرف دل و جونه ، تو خونه

نازک دلِ یک زن
سنگِ صبوره
درمون هر دردش اشکهای شوره
اگه یک کوه غم و درده ، ولی پر از غروره

با کمک اندیشه هام ، نامه نوشته به خدام
پرسیده بودم که چرا، نازک دل آفرید زن را؟
خدا با ناله نسیم ، یه شب جوابمو رسوند
وجود زن اگه نبود ، کارش نیمه تموم میموند

-------------------------------------------------------------       


+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 1:55 توسط حسین |


بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم          به غنچه های محبت بهار هم باشیم
...................................................
     آزمودم زندگی دشت غم است         شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش       یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................
بمیرم من واسه اون دلشکسته         که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
...................................................

نظر یادت نره ...

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند  تا آخرین   خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم .

-----------------------------------------------

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 23:7 توسط حسین |


 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:35 توسط حسین |


 

کاشکی آدما معنی واقعی تنها بودن را می فهمیدن اونوقت حتماً به این فکر می افتادند که خدا تنهاست و فقط ما رو داره اونوقت یادشون می اومد وقتی کسی تنهاست و فقط یک نفر را داره اون یک نفر واسش خیلی مهمه.دوست داره اون یک نفر همیشه باهاش باشه و از همه مهمتر بهترین باشه واسش اونوقت واسه کسی که دوسشون داره…واسه کسی که به خاطر عشقش به اونا خلقشون کرده واسه کسی که می خواد فقط به یادش باشن…واسه کسی که می خواد فقط به یادش باشن…واسه کسی که فقط اونارو دار

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:22 توسط حسین |


 

امهربانم مهربان دیگریست


باجهان بیگانه ام تااوازان دیگریست


بس که چون شیدادلان درجستجوی اوشدم


بی نیاز ازمن شده درارزوی دیگریست

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:13 توسط حسین |



این روزها آهنگ های زیرزمینی یا همان رپ در میان جوانان دست به دست می شود و به سرعت در میان این خیل عظیم منتشر می شود. این ازدیاد به دلیل توفیق خوانندگان این نوع موسیقی است که در میان جوانان داخلی پیدا کرده اند تا تازگی این نوع سبک آن هم به زبان فارسی برجذابیت آن موثر باشد.

اما در این بین یکی از همین خوانندگان که بیشتر از بقیه مورد توجه قرار گرفته، شخصی است به نام «هیچکس» که تقریبا شناخته شده ترین به اصطلاح خواننده رپ فارسی است.هیچکس یا گروه 021 دیگر نامی است که از این خواننده رپ در میان طرفدارانش شناخته شده تر است.

به گزارش صف نیوز «هیچکس» یا همان سروش لشکری دانشجوی رها کرده رشته زبان انگلیسی واحد گرمسار است که به عنوان تنها فرزند ذکور یک خانواده 5 نفره ساکن منطقه ونک تهران، بیشتر از بقیه خوانندگان موسیقی رپ در میان جوانان مورد اقبال قرارگرفته است.

لشکری که متولد 1364 است تا 2 سالگی در آلمان زندگی می کرد. پدر سروش که اصلیتا همدانی است مالک کارخانه ای در اصفهان است تا وضع مالی خوب پدر دلیلی باشد بر اینکه وی با تاسیس استادیو ضبط موسیقی نسبتا مجهزی در تهران و اجاره آن به دیگر هم کیشانش مشغول ضبط انواع موسیقی رپ فارسی باشد.

براساس همین گزارش به تازگی سروش لشکری یا همان «هیچکس» به اتهام ترویج و انتشار موسیقی بدون مجوز از سوی دادگاه فراخوانده شد تا با افتتاح پرونده ای با تامین قرار وثیقه ای به مبلغ 5 میلیون تومان و به قید تعهد نسبت به عدم خواندن موسیقی رپ بدون مجوز تا زمان تشکیل دادگاه آزاد باشد.

لشکری با وجود داشتن خانواده ای مذهبی برخلاف عقیده و میل خانواده خود با عنوان پدر رپ فارسی به کار خود ادامه می دهد و تا جایی پیش رفته که با چندین رسانه خارجی از جمله بی بی سی فارسی و صدای آمریکا به مصاحبه پرداخته است.

سروش لشکری از نظر نسبت فامیلی رابطه ای نیز با آزاده خلبان، سرلشکر لشکری با سابقه ترین آزاده در بند اسارت نیروهای بعثی عراقی دارد تا از این نظر نیز منحصر به فرد باشد.

لشکری با داشتن سودای میلیارد شدن به تازگی برنامه های خود را برای خروج از کشور و ادامه فعالیت خوانندگی خود در آنسوی آبها دنبال می کند اما نداشتن کارت پایان خدمت تا این لحظه مانع تحقق آرزوهایش شده است.

بر اساس همین گزارش پدر سروش که به مرز 60 سالگی رسیده است شاید تنها دلیلی باشد که به معاف شدن وی از اعزام به خدمت سربازی و دریافت کارت پایان خدمت باشد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 11:28 توسط حسین |


آهنگی از سروش هیچکس حتما دانلودکنیدبه نام مایک مشت سربازیم

دانلود


من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

 


اگه بگي ديگه دوستم نداري جوجه مي شم مي رم توي باغچه اينقدر جيك جيك ميكنم تا پيشي بياد منو بخوره.

چشماتو دايورت كردي رو دلم هيچي نگفتم  حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلم رو نلرزوني ....


گفتم نرو ولی رفت ومنو......................

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:32 توسط حسین |